تبليغاتX
فریاد سکوت

فریاد سکوت

اگر بگم از شادي خبر شنيدن اينكه حكم اعدام ماكوان مولود زاده فعلا متوقف شده چقدر خوشحالم مطمئنا باورتون نميشه.

يه بار ديگه حس خوب اينكه يه آدم مي تونه به نفس كشيدن ادامه بده، حس خوبه اينكه يه آدم با يه حكم آبكي بالاي چوبه دار نمي ره، حس خوبه اينكه چقدر پدر و مادرش حالا تا يه مدتي مي تونند نفس راحت بكشند و همه حس هاي خوبه ديگه را دو روزي هست كه دارم.

وقتي دو روز پيش سعيد اقبالي، وكيل مدافع پرونده ماكوان خبر اينكه به خاطر برخلاف شرع بودن حكم اعدام ماكوان از سوي رياست قوه قضاييه متوقف شده را شنيدم، انقدر حس خوبي داشتم كه دوست داشتم تو خيابان ها جار بزنم به همه اين خبر رو بدم.

همون شب با يه خبرنگار امريكايي كه داشت رو اين موضوع كار مي كرد حرف زدم ( البته با كمك يه همكار ايراني كه اونجا بودند) و فكر مي كنم كلي اون ها هم از اين خبر خوشحال شدند.

به هر حال متن كامل خبر رو كه به دستور شاهرودي حكم متوقف شده را مي تونيد اينجا بخونيد و شما هم در خوشحالي اين خبر در پس اين همه اخبار بدي كه از همه جا به گوش مي رسه سهيم باشيد.  

l لینک l    شنبه بیست و ششم آبان 1386 11:30  میترا خلعتبری  | 

بالاخره من هم بعد از كش و قوس هاي فراوان كه ديگه خواجه حافظ شيرازي هم مي دونست مي خوام يك اتومبيل بخرم، اين تصميم عملي شد.

اسمش  را هم گذاشتم ولي، خوشگله نه؟

l لینک l    شنبه نوزدهم آبان 1386 16:36  میترا خلعتبری  | 

امروز شادي شنيدن خبر لغو هميشگي قصاص سينا پايمرد با پيگيري هاي پرونده ماكوان مولود زاده همراه شد.

البته نه اينكه پيگيري و استرس پرونده ماكوان فقط براي امروز باشه كه در تمام اين چند روز به خصوص بعد از ديدن پدرش بييشتر شد اما به اين خاطر ميگم اين دو اتفاق امروز برام خاص بود چون خوشحالي را حتي از صداي پدر و مادر سينا از پشت خط تلفن حس مي كردم و اضطراب از اجراي حكم ماكوان را در چهره پدرش مي ديدم.

خبر لغو قصاص هميگشي سينا را امروز صبح اول وقت پدرش بهم داد. واي كه چقدر خوشحال شدم. پس از مدت ها يك صبحانه كامل خوردم. كلي بالاو پايين پريدم و به هر كسي كه مي رسيدم اين خبر را مي دادم.  

گزارشي را هم كه امروز در مورد سينا و براي سينا نوشتم را دوست دارم. بايد گزارش را كوتاه مي نوشتم اما با اين همه تكرار همه آن چيزي كه به اين خانواده گذشت و سرانجام خوبي كه سينا داشت برام لذت بخشش كرد.

سينا ديگه اعدام نميشه. ياد اون روزي افتادم كه براي تهيه كار مسندي به زندان رفته بودم و با سينا حرف مي زدم. اون از حس اولين باري كه پاي چوبه دار رفت گفته بود و از اينكه چطور تونست با نواختن ني جان خودش رو نجات بده.

در تمام اين مدت هر شب كه مي گذشت به مادر سينا و خودش فكر مي كردم. به اينكه چطور مي تونه وقتي انقدر از نزديك مرگ رو حس كرده به اين خوبي و استقامت به زندگيش ادامه بده.

مادر سينا امروز شايد يكي از بهترين خبرهاي تمام عمرش رو گرفته بود. مي گفت خيلي ها بهش زنگ زدند. همه تبريك مي گفتند و خوشحال بودند. مي گفت خيلي ها برا ي سينا دعا كرده بودند. همه خوشحال هستند. واقعا هم همين طور بود. مادر سينا مي گفت وقتي از زندان بياد بيرون اول از همه مي خواد كارهاي پزشكيش رو دنبال كنه. ساز و درسش را هم بايد ادامه بده.

وضعيت حبس سينا هم طي همين چند روز مشخص ميشه. پرونده رفته به دادگاه كيفري استان تهران و بالاخره مشخص خواهد شد كه سينا چه زمان از زندان و حبس هم رهايي پيدا مي كنه. واي كه چقدر امروز رو دوست دارم. شايد يكي از بهترين خبرهاي عمرم در مورد سينا بود اما هر لحظه كه امروز به فكر سينا فرو مي رفتم از اين طرف قضيه ماكوان عذابم مي داد. جوان بي گناهي كه حالا در شرف اعدام هست و اميد دارم كه فقط اين پيگيري ها به يه جايي برسه.

امروز نامه اي را كه وكيل ماكوان نوشته بود را تصميم گرفتيم تا به دفتر رياست قوه قضاييه بفرستيم شايد كه بشه تا اتفاقات خوبي مثل پرونده سينا رخ بده.

اميدورام . . .

l لینک l    یکشنبه سیزدهم آبان 1386 17:44  میترا خلعتبری  | 

تا حالا ماهي با اين «غ» خورديد؟

l لینک l    شنبه دوازدهم آبان 1386 18:32  میترا خلعتبری  | 

براي ساختن يه وطن خوب بايد خونه هاي خوب داشته باشيم.

از فیلم Bed and board

l لینک l    شنبه دوازدهم آبان 1386 14:7  میترا خلعتبری  | 

امروز با خانواده بنی یعقوب تماس گرفتم تا احوالشون رو جویا بشم و از وضعیت مرگ مشکوک دخترشون خبر تازه ای بگیرم که موفق شدم با برادر زهرا بنی یعقوب حرف بزنم.

برادر زهرا با حال بسیار بد از اینکه هنوز به اونها اجازه بازدید از محل حادثه را ندادند گفت و مسائل دیگه ای که فردا در روزنامه اعتمادملی چاپ خواهد شد چرا که به خاطر اینکه خبرم لو نره فعلا نمی تونم اینجا بزارم.

اما گزارش مسخره فارس از این ماجرا خواندنی است، من نمی دونم چرا وقتی در مورد ماجرایی اطلاعات نداریم باید در موردش اظهارنظر کنیم.

گزارش گر این گزارش مزخرف نوشته: « پس از انتشار اخبار ضد و نقيض در خصوص خودكشي يك دختر دانشجو در همدان كه در برخي خبرگزاري‌ها و مطبوعات سراسري و محلي و رسانه‌هاي بيگانه به صورت غيرواقعي و تحريف شده مطرح شد، خبرگزاري فارس به بررسي موضوع پرداخته تا واقعيت به دور از احساسات و جنجال‌ها منعكس شود.»

آخه نمی دونم چه کشی این مسائل رو این جوری بررسی کرده که ماجرا 180 درجه تغییر شکل داده شده. عصبانیم خیلی عصبانی، از اینکه خبرگزاری رسمی مملکتمون این مزخرفات رو در سایتش قرار میده، حالم داره به هم می خوره. البته این کارهای خبرگزاری فارس برای هیچ کس دور از ذهن نیست. اون از دفعه پیش که فرح رو کشت و حالا این هم از این . . .

از اون جالب تر آقای محترمی هستند که استدلال جالبشون این بوده:« بر اساس گزارشی که خبر گزاری فارس منتشر کرده زهرا وقتی که می فهمد پدرش راهی همدان شده از زور فشار و استرس خودش را حلق آویز می کند!! پس نتیجه می گیریم که پدر زهرا عامل اصلی مرگ اوست و دیگر این موضوع به پیگیری بیشتر نیازی ندارد!! آخر یکی نیست به پدر این بنده ی خدا بگوید که چرا با این اعمالت قاتل دخترت شدی؟؟»

 من نمی فهمم چرا باید با مرگ آدمها هم شوخی کنیم. عصبانیم خیلی زیاد . . . . . . .

پی نوشت: نام خانوادگی زهرا بنی یعقوب هست. خواهش می کنم انقدر نام خانوادگی اونها را بنی عامری ننویسید.

l لینک l    جمعه یازدهم آبان 1386 16:28  میترا خلعتبری  | 

در گیر ماجرای رفتن و نرفتن از روزنامه اعتمادملی بودم که حکایت آرش رقم خورد. آرش و نیلوفر از روزنامه اخراج شدند. دبیر سرویس ما تغییر کرد و رویا کریمی مجد به عنوان دبیر جدید کار را شروع کرد.

خوب به یاد میارم که چه روزهای تلخی رو گذروندم. روزهایی که تا ظهر از کرختی و بی حوصلگی نای ترک تخت خوابم را نداشتم، غروب های دلگیری که در یکی از کافه های شهر می نشستم و به بچه های روزنامه فکر می کردم که همه مشغول به کار هستند و شب هایی که تا سپیده کش دار شدنش را به قرص های آرام بخش رو می آوردم.

من هم از وضعیت نامطلوب کاریم خسته شده بودم. از اینکه کار هیچ کدام از خبرنگاران ارزشی نداشت. تفاوتی نمی کرد که صبح تا ظهر را از پله های دادگاه های مختلف برای تهیه خبر ویژه بالا و پایین برم و یا مثل خیلی از خبرنگارانی که این روزها مثل کارمندان اداره ها به روزنامه میان تا ساعت کاری پر کنند، روزگار بگذرونم.

چرا خودمون رو گول می زنیم و شعار میدیم که هر جوری بشه ما باید کار حرفه ای بکنیم، کدوم کار حرفه ای؟؟؟ مگر برای جماعت گرداننده روزنامه تفاوتی در کار حرفه ای و غیر حرفه ای هست؟

دیدن همه ناملایماتی که به جماعت بیچاره روزنامه نگار میشه هنوز هم با اینکه سرکار هستم عذابم میده. از اینکه تا با هر کس مشورت می کردم میگفت: « بابا سرتون رو بندازید پایین کارتون رو بکنید. جایی نیست که بخواهید برید و پولی دربیارید.»

شاید درست میگن، شاید یک دلیل خیلی بزرگی هم که هنوز هم در روزنامه هستم به خاطر مسئله مالی باشه که البته برای همه هست. هنوز هم تاوان یک ماهی را که حقوقم را با روش جالب ساعتی کار کردن از روزنامه کامل دریافت نکردم را میدهم.

خودم را به فراموشی زدم، در این حین دبیر جدید اومد که البته این روزها کار کردن را برایم لذت بخش تر کرده چون به معنی واقعی کار می کنم اما باز هم حاشیه ها ادامه داره. باز هم پچ پچ ها هست. بازهم خبر های بدی از  دوردست می رسه. باز هم سرک کشیدن ها در کار همدیگه ادامه داره.

داشتم کم کم با این ناملایمت ها می ساختم. داشتم کنار می اومدم که من هم اگر الان کار روزنامه نگاری می کنم هیچ تضمینی نیست که فردا هم به روزنامه برم که حکایت بچه های اعتماد را دیدم. حکایت اخراج دوستان خوبم علی دهقان و الناز انصاری را که با این وضع از روزنامه بیرون شدند.

نمی دونم داریم به کجا می رسیم، به قول محبوبه انگار قرار نیست روزهای بد و خبرهای بد تموم بشه. انقدر دلمون بزرگ شده که حالا به کوچکترین خبر خوشی واکنش نشون میدیم. براش روزها جشن می گیریم اما این حقیقت ماجرا نیست.

هنوز سردرگمم، هر چه تلاش می کنم انرژی برای ادامه راه پیدا کنم به پوچی می رسم. آخه مگه میشه دید هر روز وضعیت از روز قبل بدتر میشه و سرخوش بود.

دیگه تفریح های کوچکمون هم شده درد و دل و آه کشیدن و نگاه پر مبهم به آینده، همه خسته شدند. جماعت روزنامه نگار و غیر روزنامه نگار نداره همه بریدند اما چرا ادامه میدیم نمی دونم . . .

مرتبط:

در لجن نفس می‌كشیم

بيانيه جمعي از روزنامه‌نگاران نسبت به نقض حقوق صنفي

l لینک l    پنجشنبه دهم آبان 1386 23:15  میترا خلعتبری  | 

خسته ام از آرزوها، آرزوهاى شعارى

شوق پرواز مجازى، بالهاى استعارى

لحظه هاى کاغذى را روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانى، زندگی هاى ادارى

روى میز خالى من، صفحه باز حوادث

در ستون تسلیت ها، نامى از ما یادگارى...

پی نوشت: وقتی صبح خبر درگذشت قیصر امین پور را شنیدم یاد روزی افتادم که در بین قهقهه های بلند من و دو نفر دیگر از دوستانم ایستاد و گفت: جوان ها تند نرید. نفس هایتان را برای زمانی که از شور و شر جوانی خبری نیست هم باقی بگذارید و کاش اون روز به حرفش گوش می کردیم.  

l لینک l    سه شنبه هشتم آبان 1386 12:15  میترا خلعتبری  | 

جوان 20 ساله‌اي كه متهم است در سن 13 سالگي مرتكب تجاوز به عنف شده است در انتظار اعدام به سر مي‌برد.

اين در حالي است كه شاكيان اين پرونده پس از برگزاري جلسه محاكمه اعلا‌م كرده‌اند كه اظهاراتشان با واقعيت منطبق نبوده و هرگز متهم جوان پرونده چنين عملي را انجام نداده است.

شاكيان حتي حاضر شده‌اند داوطلبانه به پزشكي قانوني رفته و مورد معاينه قرار گيرند، در صورتي كه در هيچكدام از مراحل تحقيق پرونده شاكيان به پزشكي قانوني معرفي نشده بودند.

متهم اين پرونده، جواني ساكن يكي از شهرهاي غرب كشور است كه در حال حاضر با حكم قضات شعبه هفتم دادگاه كيفري كرمانشاه به اعدام محكوم شده است.

متن کامل خبر رو می تونید اینجا  بخونید که امروز هم در روزنامه اعتمادملی چاپ شد اما چند نکته مهم در مورد ماکوان که نمی شد در روزنامه بنویسم:

۱. ماکوان مشکلات زیادی با پسر خاله اش داشته به طوری که پسر خاله اش سال پیش یک فیلمی مربوط به اعدام چند نفر را در یکی از شهرستان ها می بینه. در اون فیلم مسوولان گفته بودند اون چند نفر را به این خاطر اعدام کردند که از افراد شرور و متهم به تجاوز به عنف بودند. بعد از این ماجرا از اونجا که پسر خاله ماکوان از فامیلش دل خوشی نداشته یه نامه ای به وزارت اطلاعات و دادستانی پاوه می نویسه و در اون می گه که من هم پسر خاله ای دارم که از افراد شرور هست. البته این ماجرا ده روز پس از اینکه ماکوان دستگیر شده بوده اتفاق می افته. با نوشتن این نامه پسرخاله به دادستانی احضار میشه و در تحقیقات میگه پسرخاله اش یعنی همون ماکوان وقتی اونها تنها 13 ساله بودند به یکی از دوستانش تجاوز کرده.  در این بین ماموران چند پسر هم سن اون ها رو دستگیر می کنند و در بازداشت نگه می دارند تا اونها بگن که آیا واقعا ماکوان به اونها تعرض کرده یا نه. اونها در چند مرحله تحقیق وقتی با تهدید ماموران رو به رو میشن قبول می کنند که هر چه اون ها می خوان بگن اما پس از جلسه دادگاه همه اظهاراتشون رو تکذیب می کنند.

۲. تا اونجا که من متوجه شدم این ها مشکلات اساسی تر و جدی تری با این خانواده دارند. چرا که در تحقیقات پرونده و در هیچ جا ثابت نشده که ماکوان به کسی تعرض کرده. از اون گذشته طبق قانون در این موارد یا متهم باید اقرار قطعی داشته باشه و یا شاکیان برای معاینه به پزشکی قانونی فرستاده بشوند که هیچ کدام از این مسائل رعایت نشده و در نهایت گفتند چون قاضی در این مسئله به علم رسیده باید ماکوان اعدام بشه.

۳. وکیل ماکوان داره تلاشش رومی کنه اما خبر بد اینکه پرونده در تهران هم تایید شده و در راه بازگشت به کرمانشاه هست. این هم به این مفهومه که وقتی پرونده برسه به کرمانشاه امکان اینکه هر لحظه حکم اجرا بشه هست.

 

۴. پرونده سرشار از نقض قانونی و تحقیقاتی هست تا جایی که با  قضات و حقوقدانان صحبت کردم هیچ کدام چنین حکمی را قانونی نمی دانند.

l لینک l    دوشنبه هفتم آبان 1386 9:13  میترا خلعتبری  | 

در آن بیکران ها

در آن آسمان ها

توئی آرزویم

نشان از تو جویم

تو ای بی نشان غمگسار منی

قرار دل بی قرار منی

به رغم خزان نوبهار منی

نگارنده دل نگار منی

پی نوشت: برای عزیزی که بدخلقی های من را صبوری می کنه . . .

l لینک l    جمعه چهارم آبان 1386 23:14  میترا خلعتبری