تبليغاتX
فریاد سکوت

فریاد سکوت

پيش نوشت 1: دوستاني كه لطف داشتيد و در مورد سينا پايمرد پيگير شديد، شماره حسابي كه به اسم سعيد پايمرد و نسرين ستوده هست؛ حقيقي است و اگر دوست داشتيد مي تونيد كمك كنيد.

پيش نوشت 2: امروز صبح پدر سينا همراه فرد خيري كه قصد كمك مالي را دارد به دادسراي امور جنايي تهران نزد قاضي جابري رفتند تا ادامه كارها را پيگيري كنند، به محض اينكه خبر خوشي از اين بايت بشنوم در اينجا مي نويسم.

و اما خبر مهم ديگري كه بايد بدهم اينكه حتما امروز ساعت 18 در آيين پاسداشت مديران كافه تيتر با حضور روزنامه نگاران و خبرنگاران رسانه ها در گروه آيينه شركت كنيد.

در اين آيين كه روز امروز ساعت 18 در محل دائمي نشست هاي گروه آيينه برگزار خواهد شد، بي تا صالحي بختياري و بهنام قلي پور به پاس زحماتي كه براي راه اندازي و فعاليت هاي فرهنگي كافه تيتر (كافه روزنامه نگاران ايران) كشيده اند مورد تجليل اصحاب رسانه قرار خواهند گرفت.

محمد آقازاده، مدير گروه آيينه، باني برگزاري اين پاسداشت است. اعضاي گروه آيينه هماهنگي هاي برگزاري مراسم را به عهده گرفته اند و به اتفاق پيشنهادي مطرح كرده اند مبني بر اين كه روزنامه نگاران و اصحاب رسانه در روز يادشده با يك شاخه گل در اين مراسم حضور يابند.

محل برگزاري اين مراسم و گروه آيينه در خیابان فلسطین جنوبی- خیابان وحید نظری- کوچه افشار پلاک 4- واحد 5 واقع شده است.

l لینک l    شنبه سی ام تیر 1386 12:22  میترا خلعتبری  | 

بالاخره فرصت نوشتن پيدا كردم. بعد از دو تا سه روز سختي كه گذروندم. گذروندن اين روزهاي سخت هم به خاطر كسي بود كه حدود يك سال هست كه خودش و خانواده خوبش را از نزديك مي شناسم.

ماجراي سخت اين چند روز اين طور شروع شد كه صبح روز سه شنبه با صداي پيام روي موبايلم از خواب بيدار شدم.

واقعا كه چه خوب يكي از دوستان گفته بود لعنت به اين پيام كوتاه كه هميشه پيغام آور خبرهاي بد هست و اين بار هم لعنت به اين پيام كه هيچ وقت شك بيدار شدن اون روز رو نمي تونم فراموش كنم.

پيامي كه از طرف يكي از دوستان امده بود مبني بر اين موضوع بود كه حكم سينا براي بار دوم پس از چيزي بالغ بر 10 ماه از بار اول كه او را از پاي چوبه دار بازگرداندند قرار است اجرا شود.

با متوجه شدن اين موضوع لحظاتي كه به زندان رجايي شهر رفته و با سينا صحبت مي كردم را به خاطر آوردم.اينكه يك بار ديگر قرار است سينا پاي چوبه ادار برود تمام وجودم را مي لرزاند. از همان دقيقه بود كه تماس ها شروع شد. با هر كسي كه فكرش را بكنيد به هرجايي كه به ذهنم مي رسيد.

تماس با معاون شاهرودي، چند تن از حقوقدانان، دفتر نظارت و پيگيري، بچه هاي خبرنگار حوزه قضايي، رييس دادگستري، كروبي، ايزدپناه، بچه هاي سازمان زندان ها  و .  . .

تا حدود ساعت 5 بعداز ظهر هر كاري كه به ذهنم مي رسيد با مشورت يكي از دوستان حقوقدان انجام دادم اما باز هم بي فايده بود. . .

ساعت حدود 6 بعد از ظهر بود كه سينا از زندان تماس گرفت و گفت كه او را به زندان اوين آوردند تا فردا صبح حكمش را اجرا كنند و از اين سمت تلفن بود كه حرف هاي من كه تا آن لحظه هيچ سنديتي نداشت به سينا گفته مي شد.

به سينا هر لحظه دلداري اين را مي دادم كه حكم مطمئنا اجرا نمي شود و بايد خيالش راحت باشد. سينا حرف هايم را بعيد مي دانست اما به اجبار همه آنها را پذيرفت و تماس را قطع كرد.

بعد از تماس سينا احساس بدي داشتم. احساس بدي مبني بر اينكه چرا نمي شود حكم او را متوقف كرد. معاون شاهرودي مي گفت از آنجا كه رييس قوه قضاييه يك مرتبه روي اين پرونده نطر داده است بعيد مي داند كه مجددا نظري اعمال كند اما بالاخره بايد يك جور حكم متوقف مي شد.

تنها چيزي كه به نظرمان آمد اين بود كه به قاضي اجراي احكام تلفن كنيم و از او بخواهيم در مورد وضعيت سينا مبني بر اينكه او نصف مبلغ پول را پرداخت كرده است از مراجع استفتاء بگيرد اما جابري قاضي اجراي احكام گفت كه اين موضوع از دسترس او خارج است و فقط گفت كه اميدوار است به خير بگذرد.

چند دقيقه اي از صحبتم با جابري نگذشته بود كه مجددا قاضي جابري تماس گرفت و گفت: حكم براي 10 روز متوقف مي شود. جابري خبر را داد و نفس عميق من به هوا رفت.

حكم متوقف شده بود، به پدر سينا زنگ زدم و او كه انگار باور نمي كرد هزار بار خدا رو شكر گفت اما هنوز چيزي تغيير نكرده بود چون نامه كتبي به دست مسوولان اجرا بايد مي رسيد. به هر حال تا ساعت 6 صبح همه چيز به مدت 10 روز متوقف شد اما اين اول تلاش ها براي فراهم كردن بقيه پول بود.

پي نوشت 1: از روز چهارشنبه همه تلاش ها براي فراهم شدن مابقي مبلغ 150 ميليوني كه اولياي دم طلب كردندف آغاز شده است.

پي نوشت 2 : يك خبر خوب براي فراهم شدن پول به دست آمده اما هنوز قطعي نيست.

پي نوشت 3 : از حقوقدان بسيار خوب كامبيز نوروزي بسياز بابت تلاش هايش در مورد سينا متشكرم.

پي نوشت 4: از آقاي توحيدي عزيز بايت تلاشش براي پخش برنامه اي مربوط به سينا از صدا و سيما ممنون.

پي نوشت 5: لطفا اگر كسي مي تونه براي فراهم شدن اين مبلغ براي نجات سينا كمك كنه با روزنامه اعتمادملي با شماره 88322912 تماس بگيره.

پي نوشت 6: براي بيشتر دونستن در مورد سينا اينجا، اينجا و اينجا را بخونيد.

پی نوشت ۷: چقدر خوب میشه که افراد محترمی از این پرونده ها برای معروف شدن خودشون استفاده نکنند. افرادی که شاید هیچ کمک مالی برای سینا و خانواده اون نباشند اما با حرف زدن با شبکه های خارجی فقط به بدتر شدن وضعیت کمک می کنند.

l لینک l    جمعه بیست و نهم تیر 1386 14:8  میترا خلعتبری  | 

به طرز وحشتناكي فعاليت براي انجام هر كاري برام مسخره است.

پوچي مطلق . . .

l لینک l    جمعه بیست و دوم تیر 1386 15:55  میترا خلعتبری 

پيش نوشت: اين پست كاملا خصوص هست اما از اونجا كه هر چند ماه يك بار عادت دارم، آرشيو وبلاگم رو بخونم دوست دارم از احوال اين روزهام بنويسم.

نواي تار عليزاده حتي در يك تحريريه شلوغ و پر سر و صدا هم مي تونه آدم رو آروم كنه. البته آلان از اون تحريريه پر هياهو خبري نيست. منتظرم تا خيابان ها كمي بيشتر خلوت بشه و مثل خيلي از شب ها در سياهي شب ماه محبوبم قدم بزنم. در گوشم هدفون باشه  تا براي هميشه صداي تار حسين عليزاده آرومم كنه.

اين روزها آرامش خاصي دارم، اين آرامش رو نمي دونم بايد مديون چه كسي يا چه چيزي باشم اما از هر كس و هر طريقي هست سخت بهش علاقه دارم. مخصوصا اين روزها كه تا چند روز آينده خانواده ام به تهران ميايند و من از همين آلان شوق ديدن همشون رو دارم. هميشه عاشق اين بودم كه همه اعضاي خانواده در كنار هم باشيم. هميشه شوق نوشيدن چاي بعد از يه شام دور هم  براي من ديوانه كننده هست.

لذت ديگري كه اين چند وقت پيش از خواب دارم اين هست كه برادر بزرگم را تصور مي كنم كه تا چند وقت ديگر لذت ديدن پدرمون رو در كنار خودش داره. از ديدن خنده پدر و برادرم اين شب ها با لبخند به خواب ميرم.

اين روزها، اين روزها، اين روزهاي خوب من . . .

l لینک l    سه شنبه نوزدهم تیر 1386 20:34  میترا خلعتبری 

عجب آرامشي داشت. عجب سكوتي. عجب هوايي.

ديشب پس از مدت نسبتا طولاني با دو تن از دوستان به بام تهران رفتيم. همون جايي كه بيشترين خاطرات زندگي من رقم خورده. همون جايي كه روزگار وحشتناك يك حكم رو در پاييز سال گذشته در اونجا تحمل كردم.

هواي نسبتا خوب و البته از مزاياي دير وقت رفتن به بام خلوت بودن معركه اونجا و سكوت عالي با چشم انداز خوبش هست.

بام تهران فكر مي كنم تنهاي جايي هست كه وقتي به خانه ات برمي گردي از حس آرامشي كه به دست آوردي مي توني اون شب را راحت تا صبح خواب هاي رنگيني ببيني.

انقدر حس خوبي از پياده روي ديشب و نگاه به شهر تهران دارم كه حاضر نيستم تا مدت ها به هيچ مسئله بدي فكر كنم هر چند اين روزها آرامش داشتن چبر نايابي شده است.

l لینک l    دوشنبه هجدهم تیر 1386 16:52  میترا خلعتبری 

کافه تیتر پلمپ شد و خوش خیالی همه ما که در روز 4 تیرماه می گفتیم اماکن اون رو نبسته و شاید معجزه ای شده باشد به باد رفت. چقدر بده وقتی در عالم بی خبری بد ترین خبرهای زندگیت رو می شنوی. چند روز پیش در همون عالم بی خبری در کافه نشسته بودم که خبر توقیف هم میهن رو شنیدم و امروز هم شک پیام تعطیل شدن کافه.

عادت کردیم به خبرهای بدی که بدون اجاه وارد مغزمان می شوند. دلم می گیره نمی خوام دیگه هیچ وقت از اون خیابون رد بشم. دلم می گیره وقتی می بینم دیگه غروب ها هیچ جای دنجی رو ندارم. دلم می گیره وقتی دیگه بی تا و بهنام رو در کافه نمی بینم. دلم می گیره از این همه فشار بی خودی. دلم می گیره از اینکه ما ملت ایران فقط دوست داریم نون همدیگه رو آجر کنیم. دلم می گیره از اینکه هیچ اتحادی حتی برای داشتن یه کافه نداریم. دلم می گیره از اینکه دیگه از واژه های توقیف، پلمپ، بسته شدن، زدن و فحش دادن و اهانت کردن نمی ترسیم.

روزی که هم میهن رو بستند بی تا می گفت حالا اصلی ترین امیدمون گرفته شد، ما که رو کافه دیگه حسابی باز نمی کنیم. در تمام این چند روز دوست نداشتم به کرکره پایین کافه فکر کنم اما دیگه خیالات نیست. کرکره کافه پایین کشیده شد و هیچ کس با هیچ ادعایی نمی تونه اون رو دوباره بالا ببره. امروز فکر می کنم یکی از بد ترین روزهای بی تا و بهنام و همه ما باشه. بی تا و بهنام و همه ما خونه دوممون رو از دست دادیم. از دستتمون در آوردند چون خیلی ها هنوز تو این مملکت دوست ندارند کسی آرامش داشته باشه. ما در کافه تیتر آرامش داشتیم اما این آرامش را هم از ما گرفتید. آرامش خیلی از روزنامه نگاران رو در این چند روزه گرفتید و هیچ کدوم دم نمی زنند. کاش آرامش خودشان روزی خراب بشه.

l لینک l    شنبه شانزدهم تیر 1386 11:59  میترا خلعتبری  | 

ديروز غروب با گروهي از دوستان خوبم در كافه تيتر تولدم را جشن گرفتم. جاي همه دوستان ديگر خالي بود و البته بايد از همين طريق از همه دوستاني هم كه آمده بودند، تشكر كنم و در آخر مرسي از عليرضا شيرازي كه عكس ها كار ايشون هست.                                         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                       

l لینک l    یکشنبه دهم تیر 1386 15:6  میترا خلعتبری  | 

امروز روز تولدم هست. باز هم طبق همه سال ها از خانواده ام دراین روز دور هستم اما خیلی حس خوبی هست که اولین تماس روز تولدت رو مامان و بابات باهات بگیرن و کلی از اون طرف خط قربون صدقه برن. به هر حال فقط این چند خط را نوشتم که بگم من متولد شدم البته مشروح اینکه امروزچه می گذرد را بعدا درج می کنم. فعلا حس تولد یافتگی شدید دارم نمی تونم بشینم . . .

l لینک l    شنبه نهم تیر 1386 12:9  میترا خلعتبری  | 

يك روز كاري در روزنامه اعتمادملي تمام شده، فرقي نمي كنه من يا همكارم اون روز شيفت صفحه بندي داشته باشيم چون غروب ها مي دونيم كه مقصد بعدي كافه تيتر هست.

در اين چند ماه اخير اين رويه مدام تكرار شده و اگر اغراق نكرده باشم 3 روز در هفته حتما غروب ها تا پايين اومدن كره كره كافه پاتوق هست.

پاتوق جمعي كه در درجه اول فقط و فقط به خاطر آرامش كافه تيتتر به اونجا مي روند و بس. ماجراي پلمپ كردن كافه تيتر مدت ها بود كه همه بچه ها رو اذيت مي كرد، از مدت ها پيش بهنام و بي تاي عزيز گفته بودند كه قرار هست چهارم تيرماه اماكن كافه رو ببنده و اين موضوع به گونه اي خوره روح آدم هايي بود كه نشستن و گپ زدن رو در كافه تيتر را با شيك ترين و مجلل ترين رستوران ها و كافه ها عوض نمي كردند.

در همين زمان ها بود كه حميد رضا علاقه بند به بچه هاي كافه گفت با بسته شدن كافه بايد فكر جاي تازه اي باشيم اما هيچ كس جوابي نمي داد. توجيح من اين بود كه هيچ جا ديگر كافه خودمون نيست كه بخواهيم اونجا رو پاتوق كنيم و به همين خاطر سوال حميد همچنان بي جواب باقي ماند.

اگر خيلي از بچه ها در وبلاگ هاشون نوشتند و گفتند از اينكه كافه تيتر متعلق به همه بچه هاست به راستي گزاف نگفتند. كاش خيلي از بچه هاي روزنامه نگاري كه به اين كافه نيومدند و ادعا مي كنند از فضاي اونجا خوششون نمي ياد يك بار مي آمدند و مي ديدند بچه ها چرا اين قدر به تيتر دل بسته و به هيچ قيمتي حاضر نيستند قبول كنند كافه بدون هيچ دليل موجهي بسته شود.

موضع گيري بسياري از همكاران مطبوعاتي برايم در مورد اين كافه جالب بود. بسياري از اين افراد به مسائلي معتقدند كه اگر واقعا بخواهيم در مورد همه مسائل به اين شكل فكر كنيم مطمئنا هيچ كس نبايد كسب و كاري راه بياندازد و كاري انجام دهد.

شايد كسي نداند خستگي روزهاي كار در كافه برابري مي كند با همان خستگي و استرس تحريريه روزنامه ها و اضطراب آماده كردن سفارش مشتري با همان سريع تر خبر را رد كردن به اتاق سردبيران.

اما كافه تيتر پلمپ نمي شه. اين رو بر خلاف همه دوستانم ميگم. كافه نبايد پلمپ بشه. دليل قانع كننده بياورند و بعدش پلمپ كنند. اون موقعه ديگه هيچ كس دم نمي زند. مثل خيلي از كافه هاي ديگه كه پلمپ شدند و برايش دليل هم آوردند اما حالا كه دليل نداريد پس كافه پلمپ نمي شه. كافه نبايد پلمپ بشه. كافه تيتر بايد هميشه پابرجا بمونه. . .  

l لینک l    دوشنبه چهارم تیر 1386 18:38  میترا خلعتبری  |